ســـــــــخت است درک کردن دخــــتری که غــم هایـش را خودش می داند و دلش...
که همه تنـــــها لبـخـندهایش را می بینند!
که حســرت می خورند بـخاطر شاد بودنــش, بخاطر خنده هایـش و هیــچکس جز همان دختــر نمی داند که چقدر تنهاســت!!!
که چقدر میــــــــــترسد:
از باخـــــــــــتن...
از اعتـــــــــمادِ بی حاصلش...
از یــــــــــخ زدن احساســـش...
از زندگـــــــــــی...